خانه / . خاطره

. خاطره

ترکه ی تنبیه پدر

اکثر بزرگترها طعم تنبیه دوران کودکی را بعد از یک شیطنت و یا خیره سری های کودکانه چشیده اند. بعضی ها کتک خورده اند، بعضی ها حبس شده اند، بعضی ها شرمنده و برخی هم همه را با هم. ما هم مثل خیلی از بچه ها شیطنت می کردیم ولی معمولا همین که عطر حضور پدر حس می شد همگی …

ادامه نوشته »

اولین خودنویس من

در کودکی دختری سرحال، شاداب و عاشق زندگی بودم. در زمان ما تا کلاس سوم مشق را با مداد و در کلاس چهارم باید با خودنویس می ‏نوشتیم. از اولین روزهای کلاس چهارم با شوق و ذوق بسیار کتاب ها را ‌جلد روزنامه زدم و ‌دفتر ها را با کیسه‏ های پلاستیک استفاده شده جلد کردم. همه را مرتب گوشه‏ …

ادامه نوشته »

تنه ی درخت یادبود

تنه درخت یادبود

حدود چند سال پیش فرصتی دست داد تا به همراه مدیران برتر مدارس، در یکی از سفرهای بازدید از مجتمع‌های آموزشیِ موفق خارج از کشور، با تجربه‌ی جالبی آشنا شویم. در یکی از مدارس ترکیه، که جزو مدارس باسابقه این کشور نیز در حوزه‌ی آموزش محسوب می‌شد، تنه‌ی بریده‌ی درختی را در درگاه ورودی مدرسه جای داده بودند. نکته‌ای که …

ادامه نوشته »

خاطره ای از استاد مریم میرزاخانی

مریم میرزاخانی

مهندس شایسته مبین یکی از دوستان استاد مریم میرزاخانی خاطره ای از ایشان بازگویی می کند که جالب و شنیدنی است. مریم پس از برگشت از مسابقات جهانی ریاضی در کلاس درس حاضر می شود و همه می دانستند که او می تواند به دلیل کسب مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در هر رشته ای در دانشگاه ادامه تحصیل دهد. …

ادامه نوشته »

خاطره ای از برداشت اشتباه

ابتهاج تعریف می کرد: در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم، دیدم قبل از این که جنازه را داخل قبر بگذارند، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند، کف قبر ریختند. از یک نفر که این کار را انجام می داد، سوال کردم که: این چه رسمی است که شما دارید؟ گفت: داخل رساله نوشته که این …

ادامه نوشته »