خانه / . خاطره / اولین خودنویس من

اولین خودنویس من

در کودکی دختری سرحال، شاداب و عاشق زندگی بودم. در زمان ما تا کلاس سوم مشق را با مداد و در کلاس چهارم باید با خودنویس می ‏نوشتیم. از اولین روزهای کلاس چهارم با شوق و ذوق بسیار کتاب ها را ‌جلد روزنامه زدم و ‌دفتر ها را با کیسه‏ های پلاستیک استفاده شده جلد کردم. همه را مرتب گوشه‏ ای از اتاق چیدم که با کتاب های دیگر خواهر و برادرهایم اشتباه نشوند. روزهای اول هنوز خودنویس نداشتم و با مداد می‏ نوشتم. معلم شاکی شد و تذکر داد و من با خجالت گفتم چشم فردا می‏ خرم.

وقتی به خانه رسیدم به پدر و مادرم گفتم که من خودنویس ندارم و معلم گفته است که اگر فردا خودنویس نیاوری تنبیه می شوی. فردا که پدرم از بیرون برگشت خودنویس نخریده بود. دوباره التماس کردم که من خودنویس می‏ خواهم و هر بار گفتند فردا و باز برایم نخریدند.

دوست هم میزی من دختر مستخدم مدرسه بود و از همه زودتر خودنویس خریده بود. دلش برایم می‏ سوخت و یواشکی از زیر میز خودنویسش را می ‏داد به من که دستم بگیرم تا خانم معلم مرا تنبیه نکند. مشق هایم را هر شب برادرم می ‏نوشت که با خودنویس باشد. تا نیمه سال من هر شب اشک ریختم و کسی توجهی نمی‏ کرد.

همان روزها فرش نو پنبه‏ ای کاهی رنگی برای اتاق ما خریدند و در اتاق ما که فرش کهنه پهن بود عوض کردند و فرش پنبه‏ ای نو را پهن کردند. فردای آن روز پدرم با خودنویس وارد خانه شد و انگار دنیا را به من دادند. طوری که از هیجان داشتم بال در می‏ آوردم. آن شب از خوش حالی خوابم نبرد و حدود ساعت ده شب که آن زمان برای من دیر وقت بود دوباره بلند شدم. برق اتاق را روشن کردم و دوباره خودنویس را با حال غیر قابل وصفی از جعبه‏ اش درآوردم. اولین کلمه را که می خواستم بنویسم دیدم که خودنویس جوهر ندارد. در دوات را باز کردم و خودنویس را در داخل دوات پر مرکب جا دادم. دستم از هیجان ‏لرزید. ناگهان دوات افتاد و تمام مرکب روی فرش پنبه ‏ای نو ریخت. شروع به وای وای و گریه کردم. خواهر و برادرهایم فوری به اتاق کناری خبر دادند. همه سراسیمه به اتاق ما آمدند. سروصدا و تنبیه در هم آمیخت. پدرم خودنویس را برای همیشه از من گرفت. هنوز این خاطره را فراموش نکرده ‏ام. نمی ‏دانم باید پدرم را ببخشم یا خودم را.

ص. کیانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *