خانه / . خاطره / ترکه ی تنبیه پدر

ترکه ی تنبیه پدر

اکثر بزرگترها طعم تنبیه دوران کودکی را بعد از یک شیطنت و یا خیره سری های کودکانه چشیده اند. بعضی ها کتک خورده اند، بعضی ها حبس شده اند، بعضی ها شرمنده و برخی هم همه را با هم.

ما هم مثل خیلی از بچه ها شیطنت می کردیم ولی معمولا همین که عطر حضور پدر حس می شد همگی آرام می گرفتیم و جیک نمی زدیم. حضور قدرتمندانه و محکم پدر این قدر بارز بود که دقایقی قبل از ورود او به خانه همه چیز را آرام می کرد.

به یاد ندارم پدر بچه ای را کتک زده باشد، همان جذبه و نگاهش از صد بار کتک خوردن بدتر بود و معمولا ماجرا به مراحل خشونت آمیز نمی رسید.

با تمام این احوال پدر یک روش خاص جهت تنبیه داشت. معتقد بود ترس از تنبیه، کاری تر از خود تنبیه است و خیلی هم به این باور پایبند بود.

پدرم همیشه یک ترکه ی آلبالو، در حدود هفتاد یا هشتاد سانتی متری داشت که مخصوص تنبیه بود. یک ترکه ی براق و صاف و بدون خمیدگی. آن را در بالای چهار چوب اتاق گذاشته بود. جایی که ما بچه ها آن را می دیدیم ولی به هیچ وجه دستمان به آن نمی رسید، یعنی اگر هم می رسید جرأت دست زدن به آن را نداشتیم. تمام بچه ها، حتی دختر خاله ها و پسر خاله ها از حضور آن چوب در آن بالا مطلع بودند.

به هنگام شیطنت های بیش از اندازه یا بد موقع همین که پدر به آن بالا نگاه می کرد، همه حساب کار خود دستشان می آمد و از نظرها زود ناپدید می شدند. من هم مثل بقیه از سایه ترکه ی آلبالویی که بالای سرمان بود حساب می بردم و هنگام حضور میهمان یا آسایش پدر، بد جور مراقب رفتارم بودم.

بزرگتر که شده بودیم، ما هم از حضور و وجود آن ترکه نهایت استفاده را جهت ترساندن بچه های کوچک می بردیم. گاهی که برادر زاده ها و بچه های فامیل سر و صدا را از حد می گذراندند، از ترکه آلبالو قصه می ساختیم که اگر پدرم بیاد این ترکه آلبالو برایش تعریف می کند که چه کسی شیطنت کرده و چه کسی بچه خوبی بوده است و به وسیله آن از بچه ها نسق می گرفتیم.

بدین ترتیب ترس از ترکه ی پدر نسل به نسل در فامیل منتقل می شد.

کسی هم نمی دانست که پدرم، از این ترکه فقط برای خاراندن پشتش استفاده می کرد و هرگز به نیت کتک و تنبیه آن را آن بالا نگه نمی داشت و هرگز هم برای تنبیه از آن استفاده نکرد و دیگر هیچ.

معصومه آشتیانی پور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *