خانه / - دانش آموزان / نمونه ای از بازنویسی

نمونه ای از بازنویسی

سعدی – گلستان – باب اول در سیرت پادشاهان

 

یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود کسان در عقبش برفتند و باز آوردند، وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیش عمرو سر بر زمین نهاد و گفت:

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست / بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

اما به موجب آن که پرورده نعمت این خاندانم نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی اجازت فرمای تا وزیر را بکشم آن گه به قصاص او بفرمای خون مرا ریختن تا به حق کشته باشی ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت چه مصلحت می‌بینی؟ گفت ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکند. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته‌اند:

چو کردی با کلوخ انداز پیکار / سر خود را به نادانی شکستی

چو تیر انداختی بر روی دشمن / چنین دان کاندر آماجش نشستی

 

 

بازنویسی

 

یکی از غلامان عَمرو لیث فرار کرده بود. برخی را دنبالش فرستادند تا این که آن غلام را باز گردانیدند.

یکی از وزیران با آن غلام خصومت شخصی داشت؛ بنابراین به پادشاه گفت: او را بکشید تا عبرتی برای بقیه ی غلامان باشد تا جرئت چنین کاری را به خود راه ندهند.

غلام پیش عمرو سر خم کرد و گفت: هر بلایی سرم بیاید و تو راضی باشی، ترسی نیست. وقتی دستور شما باشد، من سخنی برای گفتن ندارم؛ اما به ‌خاطر آن که نان و نمک این خاندان را خورده‌ام، نمی‌خواهم که روز قیامت به ‌خاطر خون من بازخواست شوید. پس اجازه بدهید تا وزیر را بکُشم. بعد ‌از آن، مرا به‌ قصاص خون وزیر بکُشید تا دستتان به خون بی‌گناهی آلوده نشود.

پادشاه خندید و به وزیر گفت: نظرت چیست؟

وزیر گفت: پادشاها، به‌ خاطر خدا این گستاخ را آزادش کن و ثوابش را به گور پدر ببخش تا مرا گرفتار بلایی نکرده است.

سخن حکیمان است که:

چو کردی با کلوخ‌انداز پیکار / سر خود را به نادانی شکستی

چو تیر انداختی بر روی دشمن / چنین دان کاندر آماجش نشستی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *