خانه / - آموزگاران / نوشتن چرا برای آموزگاران بنیادی است؟

نوشتن چرا برای آموزگاران بنیادی است؟

در پاسخ به این پرسش‌‌ها‌ که نوشتن چرا برای آموزگاران بنیادی است و چرا باید از شایستگی‌های بنیادی آن ها باشد؟ به شیوه‌های گوناگون می‌توان پاسخ داد. در آغاز می‌پندارم که پاسخش آشکار است زیرا نوشتن از مهارت‌های بنیادی است که قرار است آموزگاران آن را در کنار خواندن و حساب کردن و استدلال کردن به شاگردان بیاموزند و اگر چنین نکنند چه باید بکنند؟ اما زمانی پاسخ به این پرسش پیچده می‌شود که با وجود آشکاری این پاسخ، چرا مهارت نوشتن در خارج‌شدگان از آموزشگاه‌ها رشد نکرده و توسعه نیافته است؟ چرا نوشتن برای دانش‌آموزان و دانشجویان و حتی برای بسیاری از کسانی که آخرین درجه‌های آموزشی را طی کرده‌اند دشوار و حتی آزار دهنده است؟ چرا دانشجویان که روزی دانش‌آموز بوده‌اند از نوشتن حتی نیم برگ عاجزند؟

دست کم بخشی از پاسخ به روزگار آموزشگاه و آموزگاران باز می‌گردد. بخش دیگری از پاسخ به شیوه‌های آموزشی، سیستم آموزشی و وضعیت فرهنگی مربوط است؛ اما آن چه که به آموزگاران باز می‌گردد این است که مهارت نوشتن در آن ها نیز که خود فرآورده همین نظام آموزشی هستند رشد نکرده و یا پرورش داده نشده و یا به عنوان یک شایستگی بنیادی مورد توجه قرار نگرفته است. کسی که خود فاقد چنین مهارتی است چگونه می‌تواند آن را به شاگردان بسپارد؟ از این ‌رو نوشتن در آموزشگاه به آموزش رونویسی بسنده می‌شود. نوشتن به هیچ رو برای کپی‌کردن نوشته‌های کتاب‌های درسی نبوده است. آموزگاری که خود خوشی نوشتن را نچشیده باشد نمی‌تواند آن را به دانش‌آموزان بچشاند.

نوشتن برای این است که فرد بتواند فکر‌ها‌ و عقیده‌های خود را به دیگران بسپارد و رخداد‌های زندگانی خود و دیگران را برای افزایش غنای فرهنگی ثبت نماید و به دیگران فرصت دهد تا با گوشه‌های زندگی و تجربه‌های دیگران آشنا شوند و زندگی خود را بر تجربه‌های دیگران بنا نهد. ما نمی‌توانیم هر چیز را از آغاز و تنها با تکیه بر تجربه‌های خود بنا کنیم در آن صورت همه بشریت تنها به اندازه تجربه‌های یک فرد پیشرفت می‌کرد. از این گونه است که برای ساختن یک ساختمان هرکس آجر خودش را بر ساختمان نهد، در این صورت آن ساختمان هرگز به خشت دوم نمی‌رسد.

 

نوشتن چکیده ویژگی‌های یک ملت است. نوشتن ویژگی بنیادی شهروندی و بنیادی‌ترین ویژگی آدمی است. وقتی از نوشتن و ارتباط آن با شایستگی آموزگاری سخن گفته می‌شود بدان معنی نیست که هر آموزگار باید شاهکار ادبی یا مقاله علمی در سطح بلند تولید کند. گونه‌های دیگر نوشتن هم وجود دارند که به همان اندازه مهم و ارزشمند هستند. دست کم آموزگاران بابد مهارت ثبت فکرها و تجربه‌های خود را داشته باشند. آن ها باید بتوانند دیدگاه‌ها و فلسفه آموزگاری خود را بنویسند و نیز بتوانند تجربه‌های آموزشی خود را برای خود و دیگران بنویسند تا هم خود و و هم دیگران بتوانند آن ها را مورد ارزیابی قرار داده و تجربه‌های آینده خود را بهبود بخشند. آموزگاران بابد بتوانند شرح حال خود، گزارش‌های سفر خود و مشاهده ‌های خود را بنویسند. اگر آموزگاران چنین باشند آنگاه می‌توانند از دانش‌آموزان خود بخواهند که آنها نیز چنبن باشند. دانش‌آموزان بیشتر از کردار آموزگاران می‌آموزند و نوشتن کرداری است که آموزگاران بابد بروز دهند. وقتی دانش‌آموزان از تجربۀ آخر هفته نوشته آموزگاران که اول صبح شنبه با صدای او خوانده می‌شود سرخوش شوند احتمالا برانگیخته می‌شوند که خود نیز چنین کنند.

 

اگر قرار باشد نوشتن یکی از شایستگی‌‌هایی باشد که آموزگاران باید داشته باشند، به این نکات باید توجه کرد:

  1. برای این‌کار در آغاز باید برنامه پرورش آموزگاران دگرگونی‌‌هایی داشته باشد و شایستگی نوشتن با سایر شایستگی‌ها چون شایستگی آموزش و ارزشیابی یک پارچه شود.
  2. شابستگی نوشتن جزو شایستگی‌‌هایی شود که در آزمون ورودی و جذب آموزگاران نیز مورد توجه قرار گیرد. البته سیستم جذب و استخدام آموزگاران نیاز به دگرگونی دارد. به همان اندازه توانایی گفتگو و استدلال و توانایی مفهوم سازی، تحلیل و نقادی هم نیازمند باز آرایی است تا زمانی که ملاک گزینش آموزگاران دانستی‌‌های حافظه مدار است، امید چندانی به گزینش آموزگاران توانمند نیست.
  3. در دوره پرورش آموزگار ابتدا باید خوشی نوشتن را به آموزگاران چشاند و برای اینکار شیوه‌‌های گوناگونی وجود دارد که در فرصتی دیگر باید به آن پرداخت.
  4. باید مراقب بود که پدیدآوردن شایستگی نوشتن در آموزگاران به ارائه دانستنی‌‌ها درباره نوشتن و ارائه درس آیین نگارش محدود نشود. این آسیبی است که همۀ نطام آموزشی ایران را ناکارا کرده است.
  5. تنها نوشتنن مقاله علمی پژوهشی یا پدیدآوردن شاهکار ادبی نشانگر شایستگی نوشتن نیست. بسیاری از شهروندان به چنین چیزی نیاز ندارند. ولی آن ها نیاز دارند که از راه نوشته فکر‌‌ها و تجربه‌های خود را به دیگران بسپارند، تجربه‌‌های خود را بنویسند و تاریخ خود را به فرزندانشان بسپارند و یادمانده‌‌های خود را بنویسند. آموزگاران همچون شهروندان در آغاز نیاز دارند که این توانایی را داشته باشند و دوم بتوانند این مهارت‌‌ها را در شاگردان خود بپرورانند.
  6. نوشتن نوآورانه باید برنگیخته شود نه این که یکی بنویسد و هزاران نفر آن را رونویسی کنند. برای این، کمی کار فرهنگی هم لازم می‌آید. آموزگاران باید شجاعت خود بودن را پیدا کنند و آمورش و پرورش نیز شجاعت اعتماد به آموزگاران را پیدا کند و جامۀ آهنی یکجاگرایی در هر چیز باید برکنده شود.
  7. کم‌کم باید زمینه‌‌هایی برای ارائه و عرضۀ اثر‌‌های دانش‌آموزان و آموزگاران پدیدار شود که گرفتار رسمیت آموزش و پرورش نباشد (از آن گونه می‌توان به سایت‌‌ها، مجله‌‌ها و جایزه‌‌ها اشاره کرد).
  8. کتاب‌‌هایی از اثر‌‌های ادبی و علمی نویسندگان بزرگ ایرانی برای دوره‌‌های گوناگون آموزشی در چند جلد فراهم شود.
  9. آموزشگاه‌‌ها با نویسندگان در رشته‌‌های گوناگون آشتی برقرار کنند. شاگردان حق دارند برخی ازسرایندگان، نویسندگان و کارگردانان گوناگون را در آموزشگاه خود تجربه کنند.
  10. نوشتن نباید چون یک مهارت جدا نگریسته شود. بلکه باید با سایر مهارت‌‌ها و موضوع‌‌ها در هم تنیده شود. در آغاز نوشتن چون یک کل و سپس نوشتن ادبی، ریاضی، علمی، فلسفی و غیره.

یکی از مهارت‌‌هایی که نزدیکی در هم تنیده ای با مهارت نوشتن دارد، مهارت فکر کردن است که گروهی از مهارت ویژه‌تر را شامل می‌شود. بسیاری از افراد به این دلیل نمی‌توانند بنویسند که نمی‌توانند دربارۀ موضوع‌‌ها بیاندیشند. گرچه آنها ممکن است با قاعده‌‌های نوشتن آشنا باشند. نوشتن نیازمند ژرف شدن است و ژرف اندیشی نیازمند نگریستن به یک موضوع از جنبه‌‌های گوناگون است. نگریستن به جنبه‌‌های گوناگون نیازمند گفتگو با خود و دیگران است. نیازمند توانایی مفهوم سازی دو جانبه است؛ یعنی هم بتوانیم تجربه‌‌هایمان را به مفهوم‌‌ها ربط دهیم و هم بتوانیم برای مفهوم هایمان تجربه سازی کنیم. بهترین چیزی که همه آن چه گفته شد را یک‌پارچه می‌کند، گفتگوی گروهی در کلاس درس در باره موضوع‌‌ها به شیوه فلسفه برای کودکان است.

 

دکتر یحیی قائدی، تابستان ۱۳۹۴، سوئد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *